برای آیت الله منتظری
تو در نماز عشق چه خواندی
که سال هاست
این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز پرهیز می کنند؟
برای آیت الله منتظری
تو در نماز عشق چه خواندی
دیگر این شهر برایم آن شهر غریب و دلگیر با ساختمانهای بلند و پر از دود و دم نیست، این روزها این شهر پر از ندا و سهراب شده، انگار پس از سالها «پپوله آزادی»¹ در آسمان این شهر به پرواز درآمده و با مردم این شهر برای ترنمش هم آواز شده است.
بانگ نی بانگ دوباره کاروان شهید *** تصنیف کاروان شهید *** خواننده: علیرضا شاه محمدی *** آهنگساز: استاد محمدرضا لطفی *** مثنوی: هوشنگ ابتهاج *** اجرا: گروه بانوان شیدا - تالار بزرگ کشور
چيزي متولد ميشد! مادر، قبلا گفته بود که وقتش است. وقتش بود. سهتا از تخمها ترک برداشته بود. ما، من و گلچهره، شکافته شدن يک پوسته را ديديم و جوجه اردکي که متولد مي شد. و پوستهاي ديگر و جوجه اردکي ديگر را … مادر مرا واداشته بود به مواظبت اردکهاي کرچ که در مرغداني نيمه تاريک گوشهي حياط، روي تخمها خوابيده بودند. حالا من و گلچهره در مرغداني بوديم. فکرش را هم نميکردم که روزهاي زيادي به تنهايي مراقب اردکها بودهام، هيچ احساس مالکيت نميکردم. انگار گلچهره از روز اول سهم داشته است. احساس ميکردم جوجهها مال هر دوي ماست، اصلا مال اوست و من هم ميتوانم لذتشان را ببرم. هنوز نميدانستم عاشق شدهام و اين عشق است که آدمي را بخشنده ميکند
یک روز،
گر مخالفان خود را به پای چوبهی اعدام می کشانی ! بدان صاحب عقلی هستی بسان طناب . و اگر مخالفان خود را به زندان می فرستی! بدان صاحب عقلی هستی بسان قفس . و اگر با مخالفان خود به جنگ درمی افتی! بدان صاحب عقلی هستی بسان چاقو . و اما اگر با مخالفان خود به بحث و گفتگو می پردازی و آنها را متقاعد می سازی و به سخنان حق آنها قناعت می کنی! بدان صاحب عقلی هستی
به وبلاگ بمانی خوش آمدی